تربیت بچهها یکی از سختترین و حساسترین کارهای دنیاست. هر پدر و مادری آرزو دارد که فرزندش در امنیت و سلامت بزرگ شود، اما گاهی خود والدین، بدون اینکه متوجه باشند، عامل اصلی خطر برای فرزندشان میشوند. این موضوع به این معنی نیست که آنها پدر و مادر بدی هستند؛ بلکه بیشتر به خاطر ناآگاهی، باورهای اشتباه یا عادتهای غلطی است که از نسلهای قبلی به ارث بردهاند. توی این مقاله میخواهیم دقیقتر به این مسئله نگاه کنیم که چرا بعضی از والدین، ناخواسته برای بچههایشان خطر میآفرینند.
والدین هلیکوپتری؛ مراقبت بیش از حد هم خطرناک است
یکی از اشتباهاتی که بعضی از والدین مرتکب میشوند، مراقبت افراطی از بچههاست. به این والدین اصطلاحاً از نظر روانشناس کودک “والدین هلیکوپتری” میگویند چون مثل هلیکوپتر دائم بالای سر بچهها در حال پروازند و اجازه کوچکترین اشتباهی را به آنها نمیدهند. نتیجه این سبک تربیتی چیست؟ بچههایی که مهارت حل مسئله ندارند، از تجربه کردن میترسند و در آینده برای تصمیمگیریهای ساده هم به مشکل میخورند.
آموزش مهارتهای زندگی؛ حلقه گمشده تربیتی
بعضی از والدین آنقدر درگیر نمره و درس و کلاسهای جورواجور هستند که فراموش میکنند مهمترین چیز، آموزش مهارتهای زندگی است. اینکه بچهها یاد بگیرند “نه” بگویند، از خودشون دفاع کنند یا بدون کمک بزرگترها گلیمشان را از آب بیرون بکشند، به اندازه درس و مشق اهمیت دارد. وقتی والدین این مهارتها را یاد نمیدهند، بچهها در برابر آسیبها و خطرات بسیار آسیبپذیر میشوند.
اعتماد بیش از حد به افراد غریبه؛ دشمن مهربان همیشه دوست نیست
توی فرهنگ ما، گاهی ادب و احترام به بزرگترها آنقدر برجسته شده که بچه یاد میگیرد به هر بزرگتری اعتماد کند. بعضی از والدین حتی تشویق میکنند که با غریبهها مهربان باشد. اما این اعتماد بیجا میتواند زمینهساز سوءاستفادههای مختلف شود. والدین باید یاد بدهند که مرزهای شخصی کجاست و اینکه هر آدم بزرگتر و مهربانی، لزوماً دوست نیست.
اشتراکگذاری بیش از حد در فضای مجازی؛ خطری پنهان اما واقعی
دنیای دیجیتال پر از فرصت و تهدید است. روانشناس کودک می گوید والدینی که عکسها، اطلاعات شخصی یا برنامههای روزمره فرزندشان را توی شبکههای اجتماعی پخش میکنند، ناخواسته دروازه خطر را باز میکنند. این اطلاعات میتواند توسط افراد سودجو استفاده شود، از آدمربایی گرفته تا سوءاستفادههای دیجیتال.
فشارهای تحصیلی؛ زخمهای ناپیدا
بعضی والدین توقع دارند فرزندشان نابغهای درخشان باشد. آنها با ثبتنام در کلاسهای مختلف، فشار آوردن برای نمره ۲۰ گرفتن یا مقایسه کردن فرزندشان با بچههای فامیل، استرس وحشتناکی به او تحمیل میکنند. نتیجه؟ فرزندی که از مدرسه و یادگیری متنفر میشود، عزتنفسش پایین میآید و حتی ممکن است دچار اضطراب و افسردگی شود.
تبعیض بین فرزندان؛ جرقههای خاموش اختلاف و نفرت
وقتی یکی از بچهها بیشتر محبت یا امکانات دریافت میکند، فرزند دیگر احساس نادیده گرفته شدن پیدا میکند. این تبعیضهای کوچک و بزرگ، زمینه کینه و رقابت ناسالم را بین خواهر و برادرها شعلهور میکند و به رابطههای خانوادگی لطمه میزند.
الگوهای تربیتی ناسالم؛ بچهها آینه والدین هستند
بچهها بیشتر از آنکه به نصیحتهای والدین گوش بدهند، رفتارهای آنها را کپی میکنند. مشاور خانواده تاکید دارد والدینی که پرخاشگر، دروغگو یا بیمسئولیت هستند، ناخواسته همین رفتارها را به فرزندشان منتقل میکنند. اگر پدر یا مادر به جای حل مسئله، فریاد بزنند، بچه یاد میگیرد که مشکلات را با داد و بیداد حل کند.
سکوت درباره موضوعات حساس؛ گفتوگوهای ممنوعه
در خیلی از خانوادهها صحبت درباره مسائل جنسی، آزارهای جسمی یا حتی مسائل عاطفی تابو است. نتیجه این سکوت؟ بچهها اطلاعات را از جاهای نامعتبر میگیرند یا در برابر آسیبها بیدفاع میمانند چون نمیدانند چطور از خودشان مراقبت کنند یا درباره مشکلشان حرف بزنند.
تکنولوژی بیحد و مرز؛ دوست یا دشمن؟
خیلی از والدین برای سرگرم کردن بچهها، موبایل و تبلت دستشان میدهند. اما این وابستگی به تکنولوژی، علاوه بر مشکلات جسمی مثل ضعف بینایی یا چاقی، باعث میشود مهارتهای اجتماعی بچهها رشد نکند و حتی اعتیاد دیجیتال پیدا کنند.
برخی باورهای سنتی خطرناک؛ ارثیههای اشتباه
یک سری از باورهای قدیمی که نسل به نسل منتقل شده، امروز میتواند خطرناک باشد. مثل اینکه “بچه خوب باید ساکت باشه”، “بچه نباید سوال زیاد بپرسه” یا “بچه باید به همه بزرگترها احترام بذاره”. این باورها گاهی باعث میشود بچه در برابر آزارهای جنسی یا سوءاستفادههای دیگر سکوت کند.
حریم شخصی فرزندان؛ حقی که نادیده گرفته میشود
مطالعات مطب روانشناسی نشان می دهد خیلی از والدین حریم شخصی بچهها را به رسمیت نمیشناسند. بدون اجازه وارد اتاقشان میشوند، پیامهایشان را میخوانند یا وسایل شخصیشان را میگردند. این رفتارها باعث میشود بچهها احساس امنیت نکنند و حتی برای پنهانکاری بیشتر به دروغگویی روی بیاورند.
مقایسههای مخرب؛ سم کشنده عزتنفس
مقایسه مداوم بچهها با دیگران، یکی از بزرگترین اشتباهات تربیتی است. هر بچهای استعدادها و تواناییهای خودش را دارد. وقتی والدین دائم او را با خواهر و برادر، بچههای فامیل یا همکلاسیها مقایسه میکنند، عزتنفسش نابود میشود و اعتماد به نفسش را از دست میدهد.
نقش استرسهای والدین در ایجاد فضای ناامن برای کودک
والدینی که خودشان تحت فشارهای شدید اقتصادی، شغلی یا خانوادگی هستند، ناخودآگاه این استرسها را به فضای خانه منتقل میکنند. کودکانی که در محیطی پر از تنش، دعواهای مداوم یا اضطراب مالی بزرگ میشوند، احساس امنیت و آرامششان از بین میرود. این کودکان اغلب دچار اضطراب پنهان میشوند و در آینده ممکن است مشکلاتی مثل افسردگی یا ترسهای اجتماعی پیدا کنند. پدر و مادر باید بدانند که سلامت روان خودشان، مستقیم روی امنیت روانی فرزندشان تأثیر میگذارد.
نادیده گرفتن احساسات کودک؛ آسیب خاموش
خیلی وقتها والدین، احساسات بچهها را جدی نمیگیرند. از منظر مطب روانشناسی وقتی کودک ناراحت است یا از چیزی میترسد، بعضی از والدین بهجای همدلی، با جملاتی مثل “بچه که غصه نداره!” یا “چقدر لوس شدی!” احساسات او را سرکوب میکنند. این رفتار باعث میشود کودک یاد بگیرد احساساتش ارزش ندارد و نباید درباره آنها حرف بزند. نتیجه این سرکوب احساسی، تبدیل شدن به بزرگسالی است که نمیتواند احساساتش را بهدرستی بیان کند و در روابطش به مشکل میخورد.
عدم توجه به تغذیه و سلامت جسمی کودک
در کنار تربیت روانی، توجه به سلامت جسمی کودک هم نقش کلیدی دارد. والدینی که برنامه غذایی سالم برای فرزندشان ندارند، اجازه مصرف بیرویه فستفود و تنقلات مضر میدهند یا فعالیت بدنی را در اولویت قرار نمیدهند، ناخواسته زمینهساز مشکلات سلامتی در آینده کودک میشوند. چاقی دوران کودکی، کمبود ویتامین، مشکلات گوارشی و حتی ضعف سیستم ایمنی، همه میتواند نتیجه همین بیتوجهیهای ساده باشد. سلامت جسمی و روانی مثل دو بال پرواز هستند که برای رشد سالم کودک به هر دو نیاز داریم.
جمعبندی
هیچ پدر و مادری عمداً نمیخواهد به فرزندش آسیب بزند، اما گاهی ناآگاهی یا تکرار اشتباهات نسلهای قبل باعث میشود ناخواسته به فرزندانشان لطمه بزنند. مشاور خانواده تاکید دارد والدین امروز برای حفظ سلامت جسمی، روانی و عاطفی فرزندانشان باید دانش خودشان را بهروز کنند، مهارتهای تربیتی را یاد بگیرند و گاهی دست از کنترلگری یا باورهای سنتی اشتباه بردارند.
دیدگاه خود را بنویسید